-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
با تو برای من غـم عـالم نمـاندنیست با من بمان که با من و تو غم نماندنیست این غـم کجا بـرم که برایم مـیان شهر یک یار مانده است که آن هم نماندنیست گـفـتـم طـبـیب آمـد و تا دیـد وضعِ در برگشت و رفت و گفت مریضم نماندنیست پهلو و سینه، صورت و بازو، عزیز من، با این همه جراحت مبهـم نماندنیست مرهم گـذاشت زینب و دادت بـلـند شد با گریه گفت این تن درهم نماندنیست مثل خـیال گـشـتهای و گـفت بـسـترت بیهوده است افـاقۀ مرهـم؛ نماندنیست تا فرصت است بوسه بگیر از حسین که، بر روی نـیزه مـاه محـرم نماندنیست بوسه بگـیر از بـدنـش که هـمین بـدن زیر هـزار ضربۀ محکـم نماندنیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
هر نسیمی خسته از کویت خبر میآورد چشم تر میآورد، خـونِ جگر میآورد خارها در چشم دارد، استخوانها در گلو هر کسی «دیوار و در» را در نظر میآورد این بهار تازه دارد شاخهای گل در بغل وایِ من، اینک خزان با خود تبر میآورد یاد تو گل کرده چون داغی به باغ جان مگر؟ هر درختی غنچههای شعلهور میآورد روضهخوان میبرد دل را پیش از این تا کربلا نالهای امّا دلم را سوی «در» میآورد «بارالهـا خـانۀ همسایهها را گرم کن» مـادری دسـت دعـا انـگـار بـرمیآورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
اگر چه غرق خطا هستم و اگرچه بدم بجز تو سنگ کسی را به سینهام نزدم سرم به سنگ نخورده است، سر به راهم کن سر مـرا بـطـلـب تا نخـورده بر لحـدم سـؤال اگر که بـپـرسی از اعـتـقـاداتـم فــقـط مــحــبـت ذریــۀ تــو را بــلــدم دم نـــمــاز رســـیـــدم دم در خـــانـــه که از قـنـوت نـمـاز تو پُـر شود سـبدم گـدای لـقــمـۀ نـان عــلــی مـن الازلـم فـقـیـر پـشـت در خـانـهات الـی الابـدم زمان قحطی اشک آتشم دوچندان است بـبـین برای تـبـاکی چـقـدر در صـددم به سادگی نه؛ که از پشت درب شعلهوری رسیده از تو به من ذکر "یا علیمدد"م میان روضۀ احراق باب و کوچۀ تنگ مرا ببخـش که محکم به صورتم نزدم مسیر خـانه به مسجـد شده پُـر از لاله مـشخـص است اذیّت شدی قـدم به قدم کـنـار جـعـبـۀ خـیـاطـی تـو گـریـهکـنِ حـصـیـر کـهـنـۀ اهــدایـیِ بـنـی اسـدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
ابلـیس حِقد و کینه را بیکار نگذاشت بـیت خـدا را نـیـز بی آزار نگـذاشـت گـفـتـنـد زهـرا پـشـت این در ایـسـتاده گفتند او را راحتش بگـذار، نگذاشت* «در» شعلهور شد! غنچهاش را در خطر دید میخواست برگردد ولی دیوار نگذاشت سـعـی فـراوان کـرد حـتی بـین آتـش- «در» را نگه دارد ولی مسمار نگذاشت دیگر نـشد پـای عـلی برخـیـزد از جا میخواست برخیزد، تنِ تبدار نگذاشت شاید از آن پس مرتضی هر خانهای ساخت دیگر به روی درب آن مسمار نگذاشت * فَدَعا بِالْحَطَبِ وَ قالَ: وَالَّذي نَفْسُ عُمَرَ بِيَدِهِ لَتَخْرُجَنَّ أَوْ لأَحْرَقَنَّها عَلى مَنْ فيها، فَقيلَ لَهُ: يا أبا حَفص إِنَّ فيها فاطِمَةَ فَقالَ، وَإِنْ! ترجمه: در اين موقع (خلیفه دوم) هيزم طلبيد و گفت: به خدايى که جان عمر در دست اوست، بيرون بياييد يا خانه را با شما آتش مىزنم. پس به خلیفه دوم گفته شد: اى اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است؛ گفت: [ولو اینکه او هم در خانه] باشد! 📚 الامامة و السياسة ابن قتيبه دینوری، ص ١٢
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با بلال حبشی و اذان گویی او
بخوان بلال! که یاس کبود دلتنگ است اذان بگو! که اذان تو آسمانرنگ است اذان بگو! که پس از رحلت رسول خدا مصاحـب دل من نـالـۀ شبـاهنگ است اذان بگـو! به صدای بـلـند و جار بزن که پشت پردۀ ایمان فریب و نیرنگ است اذان بـگـو! که بـدانـنـد بـعـد پـیـغـمـبـر نصیب آیـنـههـای خـدانـما سـنگ است بـگـو کـه «اَشـهـَدُ اَنَّ عـلـی وَلـیُّ الله» بگو که لحن مناجات من غماهنگ است تو از سیـاهدلیهای خلـق شکـوه مکـن «به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است» مرا ز گریه چرا منع میکـنند؟ بـپرس که این چه رسم مسلمانی؟ این چه فرهنگ است؟ بگو که فاطمه این یک دو روزه مهمان است سفر به خیر بگویند، وقت ما تنگ است نماز شام غریبان شد و غروب و شفق بخوان بلال! که ماه مدینه دلتنگ است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال فرزندان حضرت زهرا سلاماللهعلیها در شهادت مادر
ای خوش آنروزی که ما، در خانه مادر داشتیم دیده از دیـدار رخسارش، مـنـوّر داشتیم هر کسی جسم عزیزش روز بردارد، ولی، ما که جسم مادر خود را به شب برداشتیم! کاش آنروزی که تنها مادر ما را زدند ما یکی را در میان کوچه، یاور داشتیم! کاش محسن را نمیکشتند، تا ما غنچهایی یادگار از آن گلِ رعـنای پـرپـر داشتیم! کاش آن ساعت که دانستیم بی مادر شدیم جای آغوشش به خاکِ تیره، بستر داشتیم! این در و دیوار میگرید به حال ما، که ما مادری بشکسته پهلو پشت این در داشتیم! مادر ما، رفت از دنیا در آنحالی که ما گریه بر حالـش سر قـبر پـیـمبر داشتیم! (میثم) از دل میسراید شعرِ جانسوزش، بلی از عنایت ما به او چون لطف دیگر داشتیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بیتو یا فـاطـمه با محـنت دنـیا چه کنم؟ وای، با اینهمه غم، بیکس و تنها چه کنم بیتو دنیاست مرا، همچو کویری سوزان دور، از سایهات ای شاخۀ طوبی چه کنم؟ آتـش فـتـنـه ز خـامـوشی تو روشـن شد در چنین مهلکه، ای بضعۀ طاها چه کنم؟ من به دریای غمت کشتی طـوفانزدهام پای بندم به تو و، غرق به دریا؛ چه کنم؟ ای که در رحـلت احـمد بگـرفـتی دستم حال کز داغ تو افـتادهام از پا، چه کنم؟ در دل شب، ز یـتـیـمان تو پنهـان گریم گر صدایم شنود زینب کـبری، چه کنم؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
کیستم من خاک پای حضرت خیرالنساء میشنـاسـندم گـدای حضرت خیر النساء هرچه دارم از سر لطف و نگاه یافاطمهست هرچه که دارم فدای حضرت خیرالنساء میرسد مادر به داد بچههایش روز حشر آه، مائـیم و عـطای حـضرت خیرالنساء سورههای عشق را گر بنگری با چشم دل حک شده آیـه به آیه حضرت خیرالنساء کیست او آنکه رسـول الله شد دلـدادهاش ناسزا نَبْوَد سـزای حـضرت خـیرالنساء میکشد ما را غم فِضّه خُـذینی گـفـتـنش میکشد ما را عزای حضرت خیرالنساء گفت تا عَجِّلْ وَفاتی، مرتضی بیتاب شد کشته ما را این دعای حضرت خیرالنساء هرکه هرچه داشت همراه خودش آورده بود کوچه شد کرب و بلای حضرت خیر النساء
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بیتو من غم را به این کاشانه دعوت میکنم روز را با خویش و شب با چاه صحبت میکنم گـاه مـیگـریـم کــنـار آسـیـاب خـانـهات گاه با دیـوار و در ذکر مـصیبت میکنم تو به بابای خودت از غربت من شکوه کن من هم از بی فاطمه بودن شکایت میکنم گـفـتم امشب درد پـهـلـویت اذیت میکند یک تکان خوردی و گفتی: آه عادت میکنم غـصۀ هـمسایههای بی وفایت را نخور من خودم جای همه از تو عیادت میکنم فضه بعد از ماجرای محسن افسرده شده کار اگر داری صدایم کن، اجابت میکنم بیتو زهـرا جان نماز من فرادا میشود بیتو در محراب هم احساس غربت میکنم ای ضریح لطمهخورده! میروی از خانهام کـربـلا اما تو را روزی زیـارت میکنم بر سر جـسم مـقـطع، بین گـودال حسین با بـنـیَّهـای تو ذکـر مـصـیبت میکـنـم تو کمک بر رأسهای رفته بر نی میکنی من کمک بر دختران در اسارت میکنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
خسته و مضطر شدی هرگاه؛ یا زهرا بگو بسته شد وقتی به رویَت راه؛ یا زهرا بگو تا که مِهرش در وجودت بیشتر جاری شود با دلی از عـاشـقی آگـاه؛ یا زهـرا بگـو توبهات تا که قبول افتد بگو: جانم حسین تا شوَد کـوهِ گـناهَـت کاه؛ یا زهـرا بگو با دعایش دور خواهد کرد از عصیان تو را تا نباشی لحـظهای گمراه؛ یا زهرا بگو دلبری کن از عـلی در زیرِ ایوانِ نجف هر سحر با نغمهای دلخواه؛ یا زهرا بگو در میان روضه هر چه از فراق کربلا گریه کردی و کـشیدی آه؛ یا زهرا بگو إذنِ پابوس پسر بیواسطه با مادر است کـربـلا رفتی اگر گهگاه؛ یا زهـرا بگو روی تلّ زیـنـبـیه مثل زینب بیـقـرار... خیره بر گـودالِ قـتـلگاه؛ یا زهرا بگو!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
این غریبی که ز دنیا رفته دنیای من است اینکه خوابیدهاست زیر خاک، زهرای من است بعد از این راحت بخوابید آی مردم! پر کشید اینکه خاموش است دیگر شمع شبهای من است رفت جانم؛ ماندهام جسمم چگونه مانده است زنده ماندن بعد زهرایم معمای من است آرزویم خاک شد با او در این غربت، فقط رفتن از دنیای بیزهرا تمنای من است جای من در کوچه رفت و جای من دستش شکست خانۀ تاریک قبر همسرم، جای من است پیش چشمم ضربهها چشمان او را تار کرد روضهخوانِ این مصیبت چشم بینای من است غربت من با جراحات تنش هم دست شد نیمی از قد کـمان فـاطـمه پای من است بعد از این من ماندم و یک خانۀ بی فاطمه تلختـر از تلخی امروز فردای من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
نامت همیـشه زمـزمـۀ بی امـان ماست ما اهل خاک و روضۀ تو آسمان ماست در زیر سقف روضهات ای صبح بیغروب تنهـاتـرین مجـال تـنـفس، از آن ماست محتاج نور نیست هر آنکس تو را شناخت مهرت چراغ خانۀ هر دو جهان ماست ذکر شـریف فـاطـمه، ای خیر دستگیر سنگـینترین عبادت روی زبان ماست داغ تو را نه اینکه فـقـط گریه میکنیم امـروز درس فـاطـمـیه، امتحان ماست واجبتـرین فـریـضۀ ما فـاطـمیه است ایـن اعـتـقـاد قـاطـبـۀ دوسـتـان مـاست صورت کبود روضۀ دیوار و کوچهایم این زخمهای سرخ همیشه نشان ماست جان دادهای به راه امـامت که همچنان نـام عـلـی هـنـوز بـلـنـد از اذان ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
شرح غمت نمیشود این بیتهای لال بـایـد نـوشت از غـم تو سـالـیـان سال آن روز کاش پـشت در خانه مثل قبل سائل رسیده بود به دنبال عرض حال هـیـزم وَ شعـلههای حسد همقـسم شدند تا روسـیـاهـیاش بشود قـسـمت ذغال این خـانـواده منـتـظـر یک مـسـافـرند با استعاره روضه بخوانم در این مجال با استعاره روضه بخوانم که بهتر است با دسـت بـاد میشـکـنـد زودتـر نهـال آئــیــنــۀ تــمــامنــمــای پــیــمــبـــری اما چـرا شـکـسـتن آئـیـنـه شد حـلال؟ از آسـمـان چـشم تو غـم چـکّه میکند مرثـیه خـوانـدن است اذان گـفتن بلال دلـتـنـگ اقـتـدا بـه قـد و قـامـت پـدر! دلـتـنگ یک قـنوت شدی با فراغ بال مثل پـری سـبـک شدهای از وبـال تن بگـذار بگـذرم دگر از شرح کالخـیال
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آرام و بیصـدا دلِ مـولایـمان شکست وقتیکه دید مـادرمان قد کمان شکست وقـتی پـنـاهِ هر دو جـهـان بیپـنـاه بود پیـش نگـاه ساکـت اهل جهـان شکست آهسته گفت: "فاطمه جانم نرو" گریست آهسته گفت: "فاطمه جانم بمان!" شکست آن لحظهای که فاطمه پهلو شکسته رفت بغـض هـزار سـالۀ او ناگهـان شکست در قـبر گفت؛"فاطمه جانم! منم! علی" تنهـا کـنارِ گریۀ شب، بیامان شکست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
زهراست آن که عرش خدا بوده محفلش تـعــظـیـم کـردهانـد مـلائـک مـقـابـلـش روح الامین در اوج تعالی و قرب خود شد مـفـتخـر به خـادمـیِ بـیـن مـنـزلـش جز او کدام زن، شب عقدش عطا نمود پیـراهـن عـروسی خود را به سـائـلـش او را خدا به مصحف خود مدح کرده است این شـعـرهـای مـا که نـدارنـد قـابـلـش بـوسـه بـه دسـت اُمِّ ابــیـهــا زدن شــده بــالاتـریـن مــقـام نـبـی در فـضـائـلـش مشمول رحـمت است کـنار پلِ صـراط هر کس دعای حضرت زهراست شاملش وقت هجـوم، حرمت او حفـظ شد؟ نشد تا روز حـشـر لـعـنت شیـعه به قـاتـلش جا خورد فضه تا که به زهرا نظاره کرد تـغـیـیر کـرده بـود ز بس که شـمایـلش باری شـبـیه شـیـشه، زمان شکـستـنـش تحمیل میکند چه غـمی را به حاملش!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
قـفـس وبالِ بال بود، جای آسـمان نبود زمینِ مُرده مـقـصدِ مسافـر زمان نبود دَمی که صاحبِ بهشت، روی خاکْ پا گذاشت قرار بر بهار بود، حرفی از خزان نبود زمین لیاقتِ امانتی که داشت را نداشت همیشهآزمودهای؛ که مَردِ امتحان نبود چگونه شد کسی که چادرش پناه خلق بود میان خلقِ در پناه خویش، در امان نبود؟! مگر زمان چگونه از گذارِ عُمرِ او گذشت که در شمارِ سالها جوان، ولی جوان نبود؟! نمازِ پشتِ در به دائمالرُّکوعیاش رساند قیامِ در قـعـود بود، قامتـش کمان نبود اگر نبود خطبهای که زد به گوش مأذنه نـشانی از عـلی میان اشـهـدِ اذان نبود نمـازهای ما به سمت قـبلـۀ مدیـنه بود اگر مزارِ قـبلهگاهِ کـعـبه بینشان نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال فرزندان حضرت زهرا سلاماللهعلیها در مصائب حمله به خانه
از لالـهزار تـوحـیـد آتـش زبـانه میزد گل گـشته بود پـرپـر، بلبل ترانه میزد در گلشن ولایت، یک نوشکفته گل بود گر میگذاشت گلچین، آن گل جوانه میزد من ایـسـتـاده بـودم، دیـدم که مـادرم را دشمن گهی به کوچه، گاهی به خانه میزد گاهی به پشت و پهلو، گاهی به دست و بازو گاهی به چشم و صورت، گاهی به شانه میزد گـردیـده بود قـنـفـذ، همدست با مـغـیره او با غلاف شمشیر، این تازیانه میزد وقتی که باغ میسوخت، صیاد بیمروت مـرغ شکـسـتهپـر را در آشـیانه میزد با چشم خویش دیـدم جان دادن پـدر را از نـالـهای که مـادر در آسـتـانه میزد این روزها که میدید موی مرا پریشان با اشک دیده میشست، با دست شانه میزد هنگام شرح این غم، از قلب زار (میثم) مـانـنـد خــانـۀ مـا آتـش زبــانـه مـیزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
خانهای که ثـمر از ساقی کـوثـر دارد آنچنان سوخت که گفتند: مگر در دارد؟ با لگد باز مکن درب جنان را که گلش در بغـل شيشهای از یاس معـطر دارد آنچنان صاعـقـه افـتاده به جان گل که باغـبان در بـغـلـش غـنچـۀ پـرپر دارد از بلـنـدای تب شـعـلۀ آتش پـیـدا است نه فـقط بغـض احد، کـیـنۀ خـیبر دارد حسن از غـصۀ آن کوچه نپـاشـید اگر دلخوشی داشت که این غمکده مادر دارد پر زد از خاک غـریبانه شبانه از بس خـاطـری از هـمۀ شـهـر مـکـدر دارد مادری که به جهان منـزلـتی برتـر از سـاره و آسـیـه و مـریـم و هاجر دارد فاطمه حیدر و حیدر همهاش فاطمه است کی دو این نور خدا معنی دیگر دارد؟! فاطمه پای علی سوخت که ثابت بکند مـرتـضی فـاطمه و فاطمه حیدر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
حتی نـسـیم با ادب اینجا وزیـده است خورشید، نور تازه از این خانه چیده است جایی که ابرهای جهـان نیز با وضو هر بار روی پنجـرۀ آن چکـیده است جایی که قلب کوچک دنیا تمام عـمر تنها به عشق خانۀ زهـرا تـپـیده است از عطر و بوی سفرۀ زهراست بیگمان نانی اگر به سفـرۀ انسان رسیده است ای کینه! با لگـد در این خانه را نزن این خانه خنده بر لبـمان آفـریده است از ترس، شعـلهها در خانه شتـابـناک خود را به سوی مادر هستی کشیده است آهـستـهتر قـدم بزن ای کوه بر زمین در ناکجای خـاک، گـلی آرمیده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
رزق عالم را به سر انگشت خود تقسیم کن نور جنّت را به برق خندهات تنظیم کن ای که دنیا مستمند گوشۀ چشمان توست با نـگـاه روشـنت آیـنـده را تـسـلـیـم کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
چه کسی دیده که خورشید زمینگیر شود؟! چشمۀ زندگی از زندگیاش سیر شود؟! یک نفـس آیـد و صد درد به هـمراه آید گـاه از روزنـهای، سـیل سـرازیـر شود یک نفـر آه کـشد، چـند نـفـر گـریه کنند آیـنـه چون شـکـنـد، آیـنـه تـکـثـیـر شود ریسمان دید به دست عـلی، از پا افـتاد گاهی از واقـعهای تلخ، جوان پـیر شود بین دیوار و در از درد به خود میپیچید گر که پهـلـو شـکـند، درد فراگـیر شود آتش از چار طرف حلقه به دورش میزد وای اسیری که در این شعله به زنجیر شود هر چه کرد از وسط شعله نشد برخیزد شعله میخواست که پروانه زمینگیر شود یا علی گفت و به پا خاست و در کوچه دوید زخـمهـایش نـتـوانست عـنـانگـیـر شود دست انداخت که جان دو جهان را نبرند یک غلاف آمد و نگذاشت جهانگیر شود
: امتیاز
|
























